هفدهمین پرسش (قسمت سوم)

930             زترسایی غرض تجرید دیدم               خلاص از ربقۀ تقلید دیدم

تجرید و تفرید از علایق دنیوی و طبیعی بر حضرت عیسی(ع) غالب بود. لذا شیخ می فرماید که  از ترسایی که عبارت از متابعت حضرت عیسی (ع) است، غرض ارباب کمال را تجرید از قیود و رسوم و عادات و خلاصی از ربقه یعنی بند تقلید دیدم زیرا هر کسی گرفتار قید تقلید باشد، از عبادت  حقیقی محروم است و مرد وارسته می خواهد از قیود تقلید خلاصی یافته و به مقامِ اطلاقِ توحیدِ حقیقی برسد.

931    جناب قدس وحدت، دَیر جان است        که سیمرغ بقا را آشیان است

دیر به معنای معبد ترسایان و جناب به معنای آستانه است یعنی آستانه مقدس وحدت ذاتی که از لوث کثرات پاک و منزه است و به منزله دیر و معبد جان و روح انسانی است آن آستانه به منزله دیر و سیمرغ بقای حقیقی را آشیان است. چون اصل و حقیقت، مختص وحدت است که آن نیز از اختلاف منزه بوده و همیشه باقی است حیات حضرت  عیسی(ع) نیز به واسطه وصول به این مقام است

932             ز روح الله پیدا گشت  این کار            که از روح القدس آمد پدیدار

روح الله حضرت عیسی (ع) است.  مراد از این کار در مصرع  اول همان کار تجرد از قید کثرات و رسوم و عادات می باشد که از آن به ترسایی تعبیر می گردد. پس معنی مصرع اول چنین خواهد بود که ترسایی یا کار تجرد از حضرت عیسی(ع) شروع گردید، گرچه در سایر انبیاء قبل از او نیز تجرد بوده ولی هیچکدام به مرتبه اونبوده است. به همین جهت حضرت محمد(ص) فرموده که «انی اولی الناس بعیسی بن مریم» تعین حضرت عیسی از باطن احدیت حضرت الهیت است و از این جهت به روح الله مسمی گشته است.  در مصرع دوم می فرماید که روح الله بودن حضرت عیسی (ع) نیز از نفخ روح القدس یعنی جبرئیل حاصل شده است و به عبارت دیگر نافخ در صورت روح القدس، اسم جامع الله بوده است که به صورت او متمثل شده است.

933             هم از الله در پیش تو جانی است                   که از روح القدس در وی نشان است

چنانچه حضرت عیسی (ع) روح الله است. در پیش تو  هم که انسان هستی به حکم  «فنفخت فیه من روحی» جانی و حقیقتی است که مظهر آن، اسم جامع الله می باشد و از آن  روح که از الله در پیش تو است نشانی از روح القدس یعنی جبرئیل هست ولی ظهور آ‌ن موقوف به قابلیت و استعداد فطری و سعی و اجتهاد تو می باشد تا از حالت قوه به فعل درآید.

934             دگر بایی خلاص از نفس  ناسوت                  درآیی در جناب قدس لاهوت

 ناسوت به معنای بشریت است و از ریشه «ناس» به معنی تحرک است و انسان را از آن جهت ناس گویند که متحرک و مضطرب است. ضمناً انسان به جهت اینکه  دو وجه دارد: وجه روحانی که متعلق به عالم علویاست  و وجه نفسانی که تعلق به عالم سفلی  دارد بنابراین دائماً در تکاپو است که کدام وجه برود. لاهوت به معنای ذات احدیت است به اعتبار اینکه از اغیار محجوب و مستور است شیخ در این بیت می فرماید: اگر از نفس ناسوت که حامل قوای حیات، حس و حرکت ارادی است و به آن روح حیوانی نیز می گویند، رهایی یابی، در آن صورت مانند حضرت عیسی(ع) تو هم در آستانه و  حریم قدس لاهوت که همان مقام وحدت ذاتی است، در می آیی و به حیات ابدی می رسی.

935             هر آن کس کو مجرد چون مَلَک شد                چو روح الله بر چارم فلک است

هر آن کسی که مانند فرشتگان از نفسانیت و طبیعت مجرد و مبرا شد، مانند روح الله یعنی حضرت عیسی (ع) به فلک چهارم که منزل آفتاب است،‌ عروج نمود و در آن جا مستقر گردید. حصول این مرتبه با قابلیت فطری و اجتهاد میسر است و باید دانست که انسان دارای قابلیت همه کمالات هست الا نبوت تشریعی که به حضرت ختمی مرتبت خاتمه یافته است، اما باقی کمالات که از مقام ولایت است برای امت حضرت محمد(ص) قابل حصول است

 

تمثیل در مورد ارتقاء

 چون در ابیات قبلی در مورد قطع  تعلق انسان از کدورات طبیعی جسمانی بحث کرد و فرمود، قطع آن ها موجب عروج انسانی به عالم علوی است، در اینجا ابیاتی در مورد  کیفیت ارتقاء انسان به مراتب علّیّه دارد.

936             بود محبوس طفل شیر خواره               به نزد مادر اندر گاهواره

شخصی که از نفس ناسوتی خلاص نیافته مانندطفل شیرخواره ای است که در نزد مادر که مراد از آن اسفل سافلین عناصر است شیر مألوفات طبیعی را می خورد و محبوس در گاهواره تن می باشد

937             چو گشت او بالغ و مرد سفر شد          اگر مرد  است همراه پدرشد

چون طفل بالغ شد و مرد سفر گردید، می تواند از وطن مألوف خود سفر نموده و به کسب امور صوری و معنوی مشغول شود اگر خاصیت مردان کاردان را داشته باشد، می تواند همراه پدر باشد و از او کار، علم و دانش و کمالات کسب نماید. خلاصه سخن آن که هرگاه در شخصی انگیزه سفر معنوی حاصل شود، ازمادر طبیعت دوری جسته و به عالم علوی که مثل پدر است، توجه می نماید.

938             عناصر مرا ترا چون ام سفلی است      تو فرزند و پدر آبای علوی است

عناصر اربعه به واسطۀ  تأثر و قبول اثر به مادر تعبیر شده است و افلاک به علت تأثیر گذاری به پدر تعبیر شده است و انسان نیز فرزند این پدر و مادر است

939             از آن گفته است عیسی گاه اسرا                    که آهنگ پدر دارم به بالا

اسرا مأخوذ از «سبحان الذی اسری بعبده » است و معنی لغوی آن در شب به سربردن است ولی در اینجا با توجه به مناسبات با آیه فوق الذکر که مربوط به معراج پیغمبر است عروج ترقی مراد است. پس معنی بیت چنین خواهد بود: از آن جهت است که حضرت  عیسی(ع) در هنگام عروج گفته است که از این توجه به عالم بالا، آهنگ و عزیمت پدردارم.

940             توهم جان پدر! سوی پدر شو               بدررفتند همراهان بدرشو

در این بیت شیخ بر سبیل نصیحت می فرماید که تو هم ای جان عزیز پدر، به سوی پدر حرکت کن یعنی از علایق دنیوی و جسمانی خود را رها کن و به عالم علوی سفر نما در مصرع دوم می فرماید: همراهان یعنی سالکان راه خدا از خانۀ طبیعت بدر رفتند و خود را از تعلقات این عالم سفلی رهانیدند تو هم به آنان تأسی کن و خود را از این عالم خاکی پست نجات بده و از آن بدر شو و به عالم علوی سفر کن.

941             اگر خواهی که گردی مرغ پرواز                  جهانِ جیفه، پیش کرکس انداز

جهان جیفه مراد جهان کثیف و مردار است کرکس نیز پرنده ای لاشخور است مراد از مرغ پرواز مرغی است که به مراتب بالا پرواز می کند و اوج می گیرد شیخ می فرماید اگر تو هم می خواهی مانند سالکاان حقیقی پرواز کنی و به عالم علوی و مراتب بالا برسی این جهان جیفه و مردار را به کرکس ها که مراد دنیا پرستان می باشند بینداز و قطع علایق مادی کن تا شایسته پرواز و عروج گردی چون «ترک الدنیا رأس کل عباده»

942             به دونان ده مر این دنیای غدّار           که جز سگ را نشاید داد  مردار

یعنی این دنیای غدار و بی وفا و فریبنده را به افراد دون و سفله بده و دل از افکار دنیوی منقطع گردان و به حکم «الدنیا جیفه و طالبها کلاب» این دنیا را که مانند مرداری است و مردار نیز چون شایسته سگ هست تو نیز این دنیای مردار را به سگان که طالبان دنیا هستند، بده.

943             نسب چبود مناسب را طلب کن           به حق رو آور وترک نسب کن

شیخ در این بیت بر سبیل نصیحت به افرادی که مغرور به نسب خود می باشند و به واسطۀ این غرور از مرشد کامل تبعیت نمی کنند، می فرماید که نسب چیست آن را رها کن و مرشد مناسب را برگزین، یعنی مرشدی که با عالم تجرد مناسبتی پیدا کرده است، رهنمای خود قرار ده. در مصرع دوم می فرماید: به حق و جانب وحدت روی آور و نسب صوری را رها کن.

944             به بحر نیستی هر کو فرو شد             فلا انساب نقد وقت او شد

این بیت اشاره به این آیه  کریمه است «فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم» می فرماید: هر کسی که از مرشد کامل تبعیت کرد و به دریای نیستی فرو رفت و در آن غوطه ور شد و به کمال رسید، مصداق آیه فوق که مخصوص روز قیامت است، در این دنیا برای او نقد شد. مضمون آیه فوق این است که در روز قیامت نسب ها مطرح نیست و آنچه مد نظر است و به آن پاداش بیشتری می دهند عمل است. و هر که عملش سنگین تر است پاداش بیشتری می گیرد. بنابراین آنچه در قیامت برای دیگران خواهد بود برای عارف کامل و کسی که به مقام فناء فی الله رسیده است در این دنیا اتفاق می افتد.

945             هر آن نسبت که پیدا شد ز شهوت        ندارد حاصلی جز کبر و نخوت

هر آن نسبتی که منتسب به شهوت باشد، یعنی منشأ آن شهوت باشد برای انسان حاصلی و نفعی ندارد و غیر از کبر، غرور و نخوت که صفات ذمیمه اند، نتیجه ای ندارد.

946             اگر شهوت نبودی در میانه                نسب ها جمله می گشتی فسانه

اگر شهوت نبود، اجتماع زن و مرد اتفاق نمی افتاد در نتیجه نسب ها از بین می رفت و افسانه و غیر واقع می گشت و نسل و نسب معدوم و منقطع می گردید

947             چو شهوت در میانه کارگر شد            یکی مادر شد آن دیگر پدر شد

یعنی قوه شهوانی که در میان زن و مرد وجود دارد، موجب اجتماع و مناکحت آن ها می شود. در نتیجه یکی مادر و دیگر پدر می گردد و فرزند از آن ها بوجود می آید و نسب صوری به این ترتیب حاصل می شود ولی آنچه مهم است نسب حقیقی است که آن نیز غیر از این نسب صوری است و آن نسب حقیقی عبارت از معرفت الله می باشد، هر مقام و پاداش که باشد مربوط به این نسب است نه به آن نسب صوری که حاصل شهوت است و آن نسب صوری منحصراًً برای بقای نسل می باشد.

948             نمی گویم که مادر یا پدر کیست          که با ایشان به حرمت بایدت زیست

می فرماید : مطالبی که در بالا گفتم، مقصودم مذمت و تحقیر پدر و مادر نیست بلکه منظورم این است که مقام و مرتبه هر کس مربوط به فطرت و اجتهاد و عمل خود می باشد والا حرمت پدر و مادر را باید مراعات نمود و به حکم «بالوالدین احسانا و قل لهما قولاً  کریما» با حرمت و احترام با آن  ها باید زیست

949             نهاده ناقصی را نام، خواهر               حسودی را لقب کرده برادر

در ابیات قبل بیان کرد که نسبت های صوری پدر و مادر افتخار نمی آورد در این بیت و بیت های بعدی نیز به نسبت های دیگر مانند خواهر، برادر، فرزند، دایی و عمو اشاره دارد که این نسبت ها نیز مقام و مرتبه نمی آورد و هر چه هست عمل است. لذا می فرماید: «ناقص العقل والدین» را خواهر نام نهاده و حسودی را برادر لقب کرده و با اتکال به آن ها از کسب فضیلت، محروم می مانی و به مطلوب حقیقی نمی رسی.

950             عدوی خویش را فرزند خوانی            زخود بیگانه خویشاوند خوانی

این بیت اشاره به این آیه کریمه است «ان من ازوجکم و الاودکم عدولکم» عدو و دشمن خود را فرزند می خوانی، چون انسان نقد و سرمایۀ عمر خود را مصروف تربیت و خدمت ایشان می کند و از معرفت حق باز می ماند کسی را که از خودت بیگانه است او را هم خویشاوند می خوانی این مضمون شاید اشاره به خویشاوندان سببی است

951    مرا باری بگو تا خال و عم کیست                 وزایشان حاصلی جز درد و غم نیست

در ابیات بالا پدر و مادر، برادر، خواهر و فرزند را که نزدیکترین نسبت را با انسان داشت نفی کرد و فرمود که این ها برای انسان مقام و مرتبه نمی آورد، حال می فرماید: در مقابل آن ها منسوبین درجۀ دو که عبارت از دایی و عمو است چه جایگاهی می تواند داشته باشد و از آنها  جز درد و  غم حاصلی نیست، چون متکی شدن به نسبت ها انسان را از تحصیل کمالات باز می دارد پس مایه درد و غم است.

952    رفیقانی که با تو در طریقند                پی هزل ای برادر هم رفیقند

رفیقانی که با تو قدم در طریق طریقت می گذارند. ای برادر عزیز بدان که عده ای نیز برای هزل با تو رفیقند

953    به کوی جدّ اگر یکدم نشینی               از ایشان من چه گویم تا چه بینی

اما اگر تو با رفیقانی که برای هزل با توهم نشین شده اند بطور جد با آنها هم نشینی کنی آن موقع من چه گویم که از آن چه می بینی، یعنی سخنان خوب و افعال نیک می شنوی و می بینی در واقع آن ها نیز رفیق طریق می شوند. بنابراین فایدۀ رفیق طریق بهتر از صحبت خویشاوندان سببی و نسبی است. خویشاوندان سببی و نسبی نیز اگر رفیق طریق باشند مطلوب است.

954    همه افسانه و افسون و بند است                    به جان خواجه  کاینها ریشخند است

می فرماید : همه این نسبت ها اعم از پدر، مادر، خواهر، برادر، فرزند، خویشاوندان سببی، رفیقان طریقت که به هزل یا به جد با انسان ارتباط دارند  همه افسانه و افسون و بند است در واقع مقیداتی هستند که انسان را از عالم تجرد و وحدت اطلاقی باز می دارند و قسم به جان خواجه که همۀ اینها ریشخند است و همۀ این نسبت ها انسان را مقید به رسوم و عادات می سازند و از مطلوب حقیقی که قرب و وصول حق است، باز می دارند

955    به مردی وارهان خو را چو مردان                ولیکن حق کس ضایع مگردان

یعنی با پیروی از مردان خدا و مانند آن ها و با مردانگی و شهامت خود را از این قیود خلاص کن و متوجه عالم تجرد و وحدت باش و لیکن حق شرعی هیچ کس را ضایع مکن، یعنی در ظاهر، ادای حقوق شرعی را داشته باش و در باطن از همه منقطع و مجرد شو  و از تحصیل کمالات معنوی غافل مباش

956             زشرع ار یک دقیقه ماند مهمل           شوی در هر دوکون از دین  معطل

مراد از هر دو کون صورت و معنی است. چون رعایت احکام و اوضاع شریعت همانطور که موجب انتظام صورت است، بستر و زمینه ای برای حصول کمالات معنوی است و هم چنین عدم رعایت احکام شریعت همانطور که موجب اختلال صورت است موجب فساد معنی نیز می باشد لذا شیخ می فرماید: اگر از شرع نبوی دقیقه ای رامهمل و معطل  بگذاری در هر دو کون یعنی در احکام صوری و در کمالات معنوی از دین محمدی(ص) معطل خواهی ماند و از احکام و فواید آن محروم خواهی گشت.

957             حقوق شرع را زنهار مگذار              ولیکن خویشتن را هم نگهدار

باتوجه به مطالبی که در ابیات  بالا راجع به انساب گفته شد، مراد از حقوق شرع در این جا حقوق شرعی مربوط به آن هاست، یعنی حقوق شرعی نسبت به پدر، مادر، خواهر، برادر، فرزندان خویشاوندان و رفیقان. لذا می فرماید که حقوق شرعی نسبت به آن ها را  زنهار مگذار و بدقت مراعات کن اما بدان که این یک قسمت از وظایف توست و هم چنانکه نسبت به دیگران وظایفی داری نسبت به خودت نیز وظایفی داری و آن هم عبارت از اکتساب معرفت و قرب الهی و خودسازی است ، لذا می فرماید: اهتمام به آن وظیفه اوّلی تو را از این مهم باز ندارد.

958             زر و زن نیست الامایۀ غم                بجا بگذار چون عیسی مریم

یعنی زر و اسباب دنیوی مایه و اصل همۀ غم هاست اینها را بجا بگذار و ترک این هر دو را آئین و شعار خود ساز و هم چنانکه عیسی بن مریم (ع) منشأ تجرد و انقطاع بود و ترک هر دو نمود و هرگز نه زر نگاهداشت و نه زن، تو نیز ترک این هر دو بگوی.

959             حنیفی شو ز قید هر مذاهب               درآ در دیر دین مانند راهب

حنیفی شود یعنی مانند حضرت ابراهیم حنیف(ع) شو، چون او مقید به مذاهب و طریق آباء و اجداد خود نگشت و گفت «انی بری ء مما تشرکون» ، بنابراین تو نیز از قید مذاهب و طرایق در گذر و هر چه مانع وصول حق است، مبرا شود ومانند راهب به دیر دین درآ. راهب کسی است که خود را از صحبت خلق مجرد و منقطع گردانیده است و مراد از دیر دین، معابد و مساجد است و مقصود این است که همان گونه که در دیر، زنار خدمت می بندند، تو نیز زنار  خدمت ببند و مجرد و آزاده شو.

960             ترا تا در نظر اغیار و غیر است                   اگر در مسجدی آن عین دیر است

مادامی که در نظر تو شهود اغیار و غیر وجود دارد و هنوز به آن مرتبه نرسیده ای که غیر از حق چیز دیگری را نبینی، تو در واقع در مرحلۀ شرک  و کفر هستی، حال می خواهد تو در مسجد باشی یا در دیر باشی.

961             چو برخیزد زپیشت کسوت غیر          شو بهر تو مسجد صورت دیر

اگر تو به مرتبه ای برسی که از پیش  تو لباس  و کسوت غیر و اغیار برخیزد یعنی تعینات از بین برود و در هر چه می نگری، غیر از ذات حق نبینی، در این صورت برای تو مسجد، صورت دیر پیدا خواهد کرد و برعکس. یعنی مسجد و دیر یکی خواهد بود.

962             نمی دانم به هر جایی که هستی           خلاف نفس بیرون کن که رستی

یعنی نمی دانم درهر جا هستی خواه در مسجد، خواهد در دیر، خواه زنار بسته ای، خواه تسبیح داری و بطور خلاصه در هر جایی که هستی و هر عنوانی که داری، باید که بانفس امّاره مخالفت کنی تا از حجاب خودی خلاصی یابی، در این صورت است که رسته ای، یعنی نجات یافته ای.

963             بت  و زنار  و ترسایی و ناقوس                  اشارت شد همه با ترک ناموس

ناموس عبارت از شهرت و جاه می باشد که اصل و منشأ مذاهب فاسده و عقاید باطله است. و حجابی بالاتر از آن برای اصحاب کمال نیست . لذا شیخ می فرماید که بت، زنار، ترسایی و ناقوس زدن همه اشاره به ترک ناموس می باشد.

964             اگر خواهی که گردی بندۀ خاص                   مهیا شو برای صدق و اخلاص

اگر می خواهی بندۀ خاص حق باشی باید برای صدق و اخلاق مهیا شوی و از خلایق صرفنظر کنی و در ورطۀ  کبر و ریا نیفتی، صدق آن است که هرچه داری بنمایی و اخلاص آن است که از غیر حق مبرا باشی بدان که صدق در حقیقت آن است که انسان با خدا و خلق در آشکار ونهان به دل و زبان یکرو و یکراست باشد و اخلاص آن است که هرچه می کند ، برای خدا بکند

965             برو خود را ز راه  خویش برگیر                 به هر یک لحظه ایمانی ز سر گیر

اگر می خواهی سالک راه حق باشی برو و خود را یعنی هستی و پندار خود را از راه خویش بر گیر و مرتفع کن، چون جمیع حجاب های دیگر فرع به حجاب خودی است. هر کاری می کنی باید خالصاً لوجه الله باشد. در مصرع دوم می فرماید: هر لحظه ایمانی ز سر گیر، یعنی نفس اماره مرتباً در انسان خیال اعمال و اوصاف بد تلقین می نماید و می خواهد انسانی را به ورطه کبر و خود بینی بیندازد، پس انسان باید هر لحظه نفی ومنع  آن خیالات بکند و ایمان و تصدیق را هر لحظه از سر گیرد و ایمان خود را تازه گرداند و در واقع انسان باید هر لحظه در پیکار و مبارزه  با نفس اماره باشد.

966             به باطن نفس ما چون هست کافر                  مشو راضی بدین اسلام ظاهر

چون نفس انسانی به طور جبلی و سرشتی تمایل به کفر و عدم انقیاد دارد و دایماً  می خواهد انسان را به ورطه کفر بیندازد پس به این اسلام ظاهر نباید راضی و قانع شد  و باید با آن نفس اماره دائماً مبارزه نمود و او را تحت انقیاد خود در آورد.

967             زنو هر لحظه ایمان تازه گردان          مسلمان شو، مسلمان شو، مسلمان

ایمان عبارت است از تصدیق به آنچه پیغمبر برای آن مبعوث شده است. ایمان دارای مراتب بسیاری است و یک قسم از آن ایمان به ذات و صفات الهی است. چون صفات الهی نامتناهی است و ذات الهی نیز متناسب باصفات الهی متجلی می شود،  پس هر آینه تجلیات الهی نامتناهی است و ایمان کامل آن است که بر همۀ آن تجلیات تصدیق داشته باشی، بنابراین مراتب ایمان بی نهایت است و در مرتبۀ هر ایمانی، شرکی مخفی است و هر کسی به درجه ای از ایمان می رسد. انسان باید تلاش نماید که بر تعداد تصدیقات خود  اضافه کند تا از شرکش کم شود. به عبارت دیگر هر کس به همۀ تجلیات معرفت داشته و آن ها را تصدیق کند ایمان او خالی از شرک است و هرکس به هیچ کدام از تجلیات معرفت نداشته و آن ها را تصدیق نکند، او در شرک کامل است .بین ایمان کامل و شرک کامل طیف بسیار و بی نهایتی وجود دارد . شیخ با توجه به این موضوع می فرماید که هر لحظه ایمان خود را تازه کن یعنی بر تعداد تصدیقات خود بر تجلیات اضافه کن تا بدین ترتیب از شرک تو کاسته شود و در مصرع دوم تاکید می فرماید که مسلمان شو، مسلمان شو، مسلمان. یعنی راه تلاش برای انسان بسته نیست و هر قدر انسان بیشتر تلاش کند به درجات بالاتر ایمان نایل می آید.

968             بسی ایمان بود کان کفر زاید              نه کفر است آن کزو ایمان فزاید

شیخ در این بیت مجدداٌ به پاسخ سوالی بر می گردد که پرسیده بود:

«بت و زنار و ترسایی در این کوی               همه کفر است وگرنه چیست بر گوی»

و می فرماید بسیار ایمان وجود دارد که زاییدۀ کفر است، یعنی بت، زنار، ترسایی به ترتیبی که در ابیات قبلی توضیح داده شد نه تنها کفر  نمی آورد بلکه سبب ازدیاد ایمان می گردد. چون اعتقاد توحیدی که بت، مظهر  آن است، عقد خدمت که زنار،  نشان آن است و تجرید که ترسایی، بیانگر آن می باشد، گرچه در ظاهر کفرند و لی چون ایمان را می افزایند، حاشاکه کفر باشد، بلکه کمال اسلام است.

969             ریا و سمعه و ناموس بگذار               بیفکن خرقه و بر بند زنار

ریا عبارت از آن است که اعمال خود را به رؤیت و نظر مردم در آورند و سمعه آن است که طلب آوازه و ستایش خلق کنند و ناموس آن است که توقع حرمت و جاه از خلق داشته باشند، همۀ این ها موجب تعین و خود بینی است و انسان را ازخدا دور می سازد. شیخ بر سبیل نصیحت می فرماید: طالب اخلاص، خمول و بی تعینی باش. ریا، سمعه و ناموس را ترک کن و خرقه را که موجب خودنمایی است از تن بدر آر و زنار را که نشان خدمت است بر میان بند تا خلق بسیار بر تو معتقد نشوند و به سبب اعتقاد آن ها در تو عجب و غرور ایجاد نگردد. حقیقت سخن آن است که غیر ازکاملان که برای حال آن ها شهرت و خمول فرقی ندارد و در هر حال اغوا و وسوسۀ شیطانی برای آنها راهی ندارد ولی برای کسان دیگر که به آن درجۀ کمال نرسیده اند و در مراتب سیر الی الله در مرتبۀ تلوین هستند، مناسب حال آن ها خمول و بی تعینی است، چون شهرت برای این افراد مورد آفت است.

970             چو پیر ما شو اندر کفر فردی             اگر مردی بده دل را به مردی

شیخ می فرماید: اگر تو طالب کمال هستی من یک نمونه برای تو معرفی می نمایم و آن هم پیر ماست تلاش و سعی نما تو هم مثل پیر ما در کفر، فرد و بی همتا باشی. البته باید گفت، خود شیخ که عارف کاملی است پیر او باید اکمل زمان باشد. فرد شدن در کفر دو تعبیر دارد: یکی آن که شخص، جامع همه کفرهایی باشد که در ابیات بالا توضیح داده شده است اعم از بت پرستیدن، زنار بستن، ترسایی کردن، ناقوس زدن، حنیفی و راهب بودن، خراباتی گشتن، طلب شراب و شمع و شاهد نمودن. چون تازمانیکه سالک واصل بدین صفات کمال متحقق نگردد، نمی تواند ارشاد کامل نماید. پیر و مراد شیخ چون جامع همۀ آن هاست پس در کفر فرد و بی نظیر است. دوم آن که کفر به معنای پوشاندن است و آن عبارت از پوشاندن تمام تعینات و کثرات در وحدت فرد و یکتاست و به آن معنی تمام تعینات و کثرات حتی هستی و تعین خود را نیز در بحر احدیت ذات فانی می سازد و به مرتبه بقا می رسد هردو معنی که بیان گردید، باید در مرشد کامل باشد در مصرع دوم می فرماید: تو اگر مردی، یعنی اگر همت مردانه داری، دل خود را به مردی بده اما به کدام مرد؟ آن مردی که دارای ویژگیهای فوق الذکر باشد.

971             مجرد شو زهر اقرار و انکار             به ترسا زاده ای دل ده به یکبار

مراد از ترسا زاده، شیخ و مرشد کامل است وجه تسمیه مرشد به ترسا زاده  به این اعتبار است که هر مرشدی به منزلۀ فرزند معنوی مرشد کامل دیگر است که متصف به صفت ترسایی و تجرد و انقطاع است. اگر سلسلۀ این توالدهای معنوی را ادامه دهیم به حضرت  رسالت پناه می رسیم . حال شیخ به سبیل ارشاد می فرماید: اگر می خواهی راه سعادت را بپیمایی و به معرفت الله برسی، از هر اقرار و انکار مجرد شود و دل خود را به یک باره و به تمامی به ترسازاده ای بده یعنی مرید مرشد کاملی باش. در مورد مصرع اول باید گفت که اقرار و انکار آن است که انسان اعمال و افعال خلایق را با موازین ذهنی و عملی خود وزن می نماید پس اقرار و انکار دال بر وجود خود است و مجرد شدن از انکار و اقرار دال بر نیستی و فناست پس معنی مصرع  اول چنین خواهد بود که با راهنمایی مرشد کامل به مقام فنا برس.

 

/ 2 نظر / 96 بازدید
مهدی گوزلی وایقان

مطلب بسیار پر مفهومی است. زنو هر لحظه ایمان تازه گردان مسلمان شو، مسلمان شو، مسلمان

مهدی گوزلی وایقان

سلام آقای دکتر،خسته نباشید. روش تغییر قالب وبلاگ را به ایمیل شما ارسال کردم.متشکر