هفدهمین پرسش در باره بت و زنار وترسایی و ترسابچه (قسمت اول)

سوال هفدهم

اشارات عرفا«3»

در مورد بت ، زنار و ترسایی

در این سؤال سایل از الفاظی دیگر که ارباب کمال به آن متکلم می شوند از شیخ سؤال می کند و این کلمات عبارتند از بت، زنار و ترسایی

865    بت و زنارو ترسایی در ین کوی                   همه کفر است و گر نه چیست بر گوی؟

          بت، زنار وترسایی در این کوی یعنی در کوی ارباب حال و اهل کمال کفر است و اگر کفر نیست تو بر گوی، ارباب حال از این الفاظ چه مقصودی دارند؟ در ابیات زیر به این سؤال پاسخ می دهد.

 جواب سؤال هفدهم

866             بت اینجا مظهر عشق است و وحدت              بود زنّار بستن عقد خدمت

          می فرماید که در اینجا یعنی در مشرب اهل کمال بت، مظهر عشق است که ذات مطلق مراد است. پس به این اعتبار بت متوجه همۀ ارباب کمال می باشد. هم چنین هر مظهری را نیز به این اعتبار بت می توان گفت چون محبوب حقیقی است که در صورت همه مظاهر و موجودات ظاهر شده است.

          زنار در اینجا یعنی در مشرب اهل کمال، بستن کمر بند خدمت در مقابل محبوب حقیقی است.

867             چو کفر و دین بود قائم به هستی          شود توحید، عین بت پرستی

          کفر ودین به حسب ظاهر از امور متضاده اند اما هر دو قائم به هستی و وجودند و می دانیم هستی مطلق همان حق است، پس بت پرستی که مظهر کفر است نیز توحید حق است، چون اگر کفر و بت راغیر بدانی، شرک باشد و در این صورت، قائل به توحید حقیقی نباشی.

868             چو اشیاء هست هستی را مظاهر                  از آن جمله یکی بت باشد آخر

          چون تمام اشیاء و موجودات و کثرات مظاهر هستی مطلق هستند و یکی از آن اشیاء هم بت می باشد، پس بت مظهر هستی مطلق است. پس کسی که بت را می پرستد یکی از مظاهر حق را می پرستد، پس در واقع بت پرست هم عابد حق است.

869             نکو اندیشه کن ای مرد عاقل              که بت از روی هستی نیست باطل

          می فرماید: ای مرد عاقل تأمل نمای که بت که از روی هستی و وجود ، بواسطۀ مظهریت که دارد، باطل نیست چون از حکیم مطلق عبث نمی آید و در خلق و ایجاد هر موجودی حکمتی نهفته است و از اینکه کسی به حکمت الهی پی نبرد، نباید منکر آن شود.

870             بدان کایزد تعالی خالق اوست                       ز نیکو هر چه ظاهر گشت نیکوست

          بدان که هر چیزی را که خدا آفریده است، نیکوست، چون از نیکو غیر از نیکو صادرنمی شود و هر بدی هم باشد نسبت با ماست و الا هر گاه نسبت با حق باشد نیکوست ومحض حکمت است.

871    وجود آن جا  که باشد محض خیر است           اگر شری است در وی، او زغیر است

          وجود و هستی هر جا که باشد خیر محض است و اگر شری باشد آن شر از غیر است مراد از غیر نیز غیر وجود می باشد. غیر وجود نیز همان عدم است. پس وجود خیر است وشر منتسب به عدم می باشد. به عنوان مثال اگر زید سر عمرو را برید و عمرو مقتول شد ،مواردی از این فعل که منتسب به وجودند ، خیرند و مواردی که منتسب به عدمند، شرند. در مثال فوق اگر زید، قدرت بر قتل داشت خیر است، تیغ اگر برید، خیر است. اما از آن جهت که حیات عمرو عدم شد، شر است. باید دانست خیر و شر از مقولات اضافه است هرشری در مقابلش خیری وجود دارد ، یعنی هر امری اگر نسبت به چیزی شر باشد، نسبت به چیز دیگر خیر است و در هر چیزی طرف وجود خیر و طرف عدم شر است.

872             مسلمان گر بدانستی که بت چیست                 بدانستی که دین در بت پرستی است

          مسلمان اگر می دانستی که حقیقت بت چیست در آن صورت می دانستی که دین در بت پرستی است، چون در حقیقت بت، مظهر هستی مطلق است و هستی مطلق نیزحق است. پس کسی که بت را می پرستد در واقع مظهر هستی مطلق را می پرستد که آن نیز حق است. پس بت پرست نیز حق را می پرستد و حق پرستی نیز مسلمانی است.

873             و گر مشرک ز بت آگاه گشتی                      کجا در دین حق گمراه گشتی

          اگر مشرک که بت را عبادت می کند از حقیقت بت آگاه می شد و می دانست که بت نیز مظهر حق است و می دانست که در واقع حق است که به صورت جمیع اشیاء از جمله بت ظاهر شده است، کجا در دین حق گمراه می شد. مصرع دوم استفهام انکاری است یعنی بت پرست نیز در دین حق گمراه نمی شد.

874             ندید او از بت ، الا خلق ظاهر                      بدین علت شد اندر شرع، کافر

          چون مشرک از بت فقط ظاهر را که عبارت از تعیّن و تشخص است، می بیند و نظر او بر همین صورت ظاهر بت، منحصر است به همین علت در شرع نبوی کافر می گردد والا اگر حقیقت بت را می دید و می فهمید که بت نیز یکی از اشیاء است که مظهر تعیّن حقیقت وجود است هرگز کافر نمی شد.

875             تو هم گر زو نبینی حق پنهان                      به شرع اندر نخوانندت مسلمان

          چون موجب کفر بت پرست در شرع این است که فقط ظاهر بت را می بیند و از حقیقت آن که تعین ذات وجود حقیقی است و در بت پنهان است، نمی بیند، به همین جهت کافر است. تو هم اگر مثل او حقیقت بت را نبینی، هر آینه در شرع نبوی تو را هم مسلمان نمی خوانند. چون اگر مسلمان باشی باید بدانی که حقیقت همۀ موجودات از جمله بت، وجود حقیقی ذات احدیت است.

876             ز اسلام مجازی گشته بیزار                         که را کفر حقیقی شد پدیدار؟

          اگر کسی گوید که در دین اسلام وجود ممکنات غیر از وجود واجب است وهر یکی علیحده و منفردند، باید گفت که این دین اسلام حقیقی نیست و اسلام مجازی است، چون در اسلام حقیقی غیر از وجود واجب، وجود دیگری نیست. حال شیخ دراین بیت  با لحن استفهام انکاری بیان می دارد که اگر کسی منکر اسلام مجازی باشد آیا می شود گفت که دراو کفر حقیقی پیدا شده است؟ مسلماً که کفر حقیقی پیدا نشده بلکه این انکار، عین اسلام است.

877             درون هر بتی جانی است پنهان                    به زیرکفر ایمانی است پنهان

          می فرماید: در درون هر بتی جانی، روحی و حقیقتی پنهان است و در تحت تعین هرکفری ایمانی پنهان است، چون آن جان و ایمان هر چه فرض شود وجود و هستی واجب است که به آن چیز مفروض، تجلی کرده و در تعین وی مختفی و مستتر است.

878             همیشه کفر در تسبیح حق است           واِن مِن شئی گفت اینجا چه دق است

          این بیت اشاره به این آیه کریمه است «وان من شیئی الاّ یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم» بدان که هر شیئی از اشیاء مظهراسمی از اسماء الهیه است. هر شیئی حامد و مسبح حق به آن اسمی می باشد که خود مظهر آن است. کفر نیز یکی ازاشیاء است و مظهر اسم مضّل می باشد و هر آینه حامد و مسبح این اسم است. اگر این موضوع را تعمیم دهیم، جمیع اشیاء از وجهی که ناظر به ذاتند، متحدند و هر آینه مظاهر جمیع اسماء به حقیقت مسبح و حامد اسم الله می باشد، از جمله کفر هم مسبح اسم الله است و آیه « ان من شیئی » در قرآن اشاره به این حقیقت است و سپس بر سبیل استفهام انکاری بیان می کند اینجا چه دق است، یعنی اینجا چه جای اعتراض است و مفهوم آن این است جای اعتراض به این موضوع نیست.

879             چه می گویم که دور افتادم از راه                            فذر هم بعد ما جاءت قل الله

شیخ در این بیت برسبیل اعتراض به خودش بیان می کند و می فرماید چه می گویم و چرا از راه اختصار دور افتاده ام و سخن توحید را خیلی بلند گردانیده ام که هر کسی فهم آنرا ندارد و شاید بیان این مطلب موجب انکار مردم نادان گردد یا به سبب عدم فهم مطلب موجب گمراهی آنان شود. در مصرع دوم اشاره به این آیه کریمه دارد که « قل الله ثم ذرهم فی خوضهم یلعبون » یعنی ای پیغمبر اسم جامع الله را بخوان و ایشان را که در احکام جزئیه فرو مانده اند و راه به حقیقت حال نمی برند بگذار که در لهو و لعب فرو روند چون «انک لا تهدی من احببت و لکن الله یهدی من یشاء و هوا علم بالمهتدین و لن تجد لسنت الله تبدیلا».

880    بدان خوبی ، رخ بت را که آراست؟               که گشتی بت پرست ار حق نمی خواست؟

          شیخ بر سبیل استفهام بیان می کند، رخ بت را به این خوبی که آراسته است. جواب این سؤال آن است که مسلماً خدا آراسته است. در مصرع دوم باز بر سبیل استفهام بیان می کند اگر حق نمی خواست آیا کسی بت پرست می شد. وقتی حق مصوّر و مزّین بت باشد و بت پرستی به اراده الله باشد، پس چه کسی را اختیار باشد.

881    هم او کرد و هم او گفت و هم او بود              نکو کرد و نکو گفت ونکو بود

          می فرماید: بت را هم حق کرده یعنی حق ، بت را آفریده است و حق گفته است که بت پرست باشید و هم چنین حق بوده است که به صورت بت ظاهر شده است پس چون اوکرده پس نکو کرده است و چون او گفته و چون او بوده است نکو گرده است.

882             یکی بین ویکی گوی ویکی دان                    بدین ختم آمد اصل و فرع ایمان

          یعنی در نظر شهود تو، باید که غیر حق در نیاید و هرچه در نظر تو آمد حق را در اوبینی . اگر کفر باشد یا اسلام ، باید حق را بر زبان آوری و حق بگویی و باید بدانی که حق یکی است و آن هم وجود ذات احدیت است و با تعبیری دیگر معنی مصرع اول چنین استک یکی بین، اشاره به توحید افعالی است، یکی بگوی، اشاره به توحید صفاتی است و یکی بدان، اشاره به توحید ذاتی است. هر کدام از تعابیر فوق را که در مصرع اول آمده معنی کنی، آخرین سخن این است که اصل و فرع ایمان به این مطلب ختم شده است.

883             نه من می گویم این بشنو ز قرآن                   تفاوت نیست اندر خلق رحمان

           این مطلب را یعنی مطلبی که در بیت قبل بیان شد من نمی گویم بلکه آیۀ قرآن است وتو از قرآن بشنو که خدا فرموده است و تو از قرآن بشنو که خدا فرموده  است« ماتری فی خلق الرحمن من تفاوت»

          یعنی فیض رحمانی ذات احدیت برای همه موجودات یکسان است و تفاوتی ندارد، یعنی همۀ موجودات در فیض ذاتی یکسانند و هرگونه تفاوتی است در فیض رحیمی استکه فرموده « انّ رحمت الله قریب من المحسنین».

/ 0 نظر / 162 بازدید