پانزدهمین پرسش (قسمت پنجم) اشاره به خال

   791  برآن رخ نقطۀ خالش بسیط است                   که اصل و مرکز دور محیط است

قبلاً بیان گردید که مراد از رخ محبوب، مظهر حسن خدایی است و حسن و جمال الهی نیز مجموع کمالات اسماء و صفات است که لازمۀ ذات الهی  است. مراد از خال نیز نقطه وحدت می باشد. در وحدت هیچگونه تعدد و انقسامی وجود ندارد و بسیط می باشد و وحدت که بسیط است انبساط پیدا می کند و در مظاهر و مجالی غی متناهیه ظهور می کند. وحدت حقیقی که همان اصل وجود می باشد دور محیط هست یعنی دایرۀ احاطه کننده کل موجودات و ممکنات است و به عبارتی دیگر کل موجودات  در یک چیزی مشترکند و آن عبارت از همان اصل وجود می باشد. اصل و مرکز این دور محیط نیز همان نقطه وحدت است که به خال تعبیر شده است، پس معنی بیت چنین خواهد بود: بر رخ زیبای محبوب که عبارت از حسن و جمال الهی است، نقطۀ خال که همان نقطۀ وحدت است، قرار گرفته است و این نقطه وحدت اصل و مرکز دایرۀ احاطه کننده موجودات یعنی وجود حقیقی می باشد.

792              از او شد خط دور هر دوعالم              وزاو شد خط نفس و قلب آدم

مرجع ضمیر او در بیت فوق خال است که همان نقطه وحدت می باشد«هر دو عالم» اشاره به عالم غیب و شهادت است. مراد از «خط دور» نیز اصل وجود است که لایتناهی است و در موجودات تجلی پیدا می کند و در واقع عالم غیب و شهادت را احاطه نموده است. همانگونه که در دایره ، مرکز اصل است و پیرامون دایره در خط پرگار تابع مرکز است در این مورد نیز خال که همان نقطۀ وحدت است، اصل می باشد و دایرۀ وجود تابعی از آن نقطه اصلی است. در مصرع دوم آدم را نسبت به کل عالم تخصیص فرموده و بیان کرده است که خط نفس و قلب آدم نیز از همان نقطۀ خال ظاهر گشته است. مراد از نفس عبارت از نفس حیوانی است که مشترک انسان و حیوان است و مراد از قلب، نفس ناطقه است که مخصوص انسان می باشد. در مصرع دوم در بعضی قرائت ها به جای خط کلمه حظ آمده است که در اصل معنی تغییر ایجاد نمی شود.

793             از آن، حال دل پرخون، تباه است        که عکس نقطۀ خال سیاه است

از آن جهت حال دل پرخون، تباه و خراب است که دل انسان، عکس نقطۀ خال سیاه می باشد. نقطه خال سیاه هم چنانکه  قبلاً بیان شد نقطۀ وحدت حقیقی است. مطابق عقاید  قدما اصل دل انسان قطرۀ خونی است که به آن سویدای دل می گویند و دل صنوبری محیط  برآن قطرۀ خون می باشد. همانگونه که نقطۀ خال سیاه که وحدت حقیقی است، منبع و مصور هستی است، این قطرۀ خون نیز که به آن سویدای دل می گویند، منبع حیات و کمال انسانی است و این قطره خون عکس آن خال سیاه می باشد.

794             زخالش حال دل جز خون شدن نیست              کز آن منزل ره بیرون شدن نیست

 دراین بیت خون شدن ایهام دارد. معنی قریب آن همان قطره خون است ولی معنی بعید آن مضطرب شدن می باشد. می فرماید: از آن خال سیاه، حال دل جز خون شدن نمی تواند باشد و چون علم و شعور انسان عاجز است که به ماهیت آن نقطۀ خال سیاه پی ببرد، لذا از این جهل راه بیرون شدن ندارد«سبحانک ماعرفناک حق معرفتک» تعبیر دیگر این می تواند باشد، چون هیچ شیئی از موجودات علمی و  عینی از احاطۀ دایرۀ وجودنمی تواند خارج باشد و هر چه باشد، اوست و غیر او عدم محض است، پس دل انسان نیز  در داخل این دایره است و راه بیرون شدن از آن را ندارد.

795    به وحدت در نباشد هیچ کثرت           دو نقطه نبود اندر اصل وحدت

در وحدت حقیقی دوئی و کثرت نمی تواند باشد، چون اگر دویی شد، دیگر وحدت نیست و چون در ابیات بالا از دونقطه صحبت شد: یکی نقطه خال سیاه و دیگری دل، پس هردو نمی تواند اصل باشد و چون نقطۀ خال سیاه اصل است، پس دل فرع است و عکس آن نقطه خال سیاه است.

796       ندانم خال او عکس دل ماست                        و یا دل، عکس خال روی زیباست

شیخ در بیت قبل فرمودند که دو نقطه نمی تواند اصل باشد و یکی از آن اصل باشد و دیگری فرع. حال در این بیت بر سبیل تنبیه می فرماید نمی دانم از آن دونقطه کدام اصل است آیا خال او اصل است و دل ما عکس اوست و یا دل ما اصل است و خال روی زیبا عکس این دل است.

در توضیح این بیت و شبهه ای که شیخ دارد، باید توضیح داد که در دایرۀ موجودات دو قوس نزولی و صعودی وجود دارد. در قوس نزولی نقطه اول وحدت است و نقطه اخیره که آخرین مراتب نتزل و در واقع کاملترین موجودات است، انسان کامل است در قوس صعودی برعکس می باشد و دل انسان کامل مبدأ سیر عروجی است و نقطه آخر همان ذات احدیت است. در ابیات اول کتاب به طور کافی در این مورد بحث شده است و این دوقوس یک دایره کامل را تشکیل می دهد. گرچه نسبت به مبدأ اصلی و اولویت حقیقی، نقطۀ وحدت یعنی خال سیاه اصل است و لی باید دانست که نسبت به سیر سالک در قوس عروجی که موجب معرفت یقینی می شود، دل انسان اصل است، پس هر دو اعتباری  اصل می باشند.

797             زعکس خال او گشت پیدا                 و یا عکس دل آنجا شد هویدا

این بیت نیز به تعبیری مفهوم بیت بالا را دارد و تأکیدی برآن است و می فرماید که از عکس خال او دل پیدا گشت در این تعبیر  خال اصل است و یا اینکه عکس دل آن جا یعنی پس از سیر عروجی در ذات حق هویدا گردید که در این تعبیر دل اصل می باشد.

798             دل اندر روی او با اوست در دل                   به من پوشیده شد این کار مشکل

یعنی دل در روی او مانند خال واقع است یا اینکه روی او در دل واقع می باشد، یعنی روی محبوب که وجه ذات است، اصل است و دل مانند خال برآن منعکس است و یا روی او که وجه ذات است، در دل انسانی ظهور یافته و دل اصل می باشد. زیرا که در دل انسان جمیع اسرار و معانی پیدا می شود، در نتیجه روی محبوب عکسی است در دل انسان در هر حال شیخ می فرماید: این موضوع برای من معما و مشکل است.

799             اگر هست این دل ما عکس آن خال      چرا می باشد آخر مختلف حال

حال سؤال  دیگر پیش می آید، چرا دل ما مختلف حال است، چون نقطه خال که نقطه وحدت حقیقی است، باید همیشه بر یک حال و ساکن باشد، بنابراین دل هم که عکس اوست، مانند آن باید بر یک حال و ساکن باشد، چون عکس هر چیزی مثل خود اصل باید باشد، در صورتیکه اینطور نیست.

800    گهی چون خشم مخمورش خراب است           گهی چون زلف او در اضطراب است

می فرماید : دل، همیشه بر یک حال نیست و مختلف حال است، گاهی مانند چشم مخمور محبوب به خمارِ خرابیِ عالم تفرقه و کثرات گرفتار است و گاهی مانند زلف او در اضطراب است و این اضطراب  ناشی از اختلاف احوال و پریشانی روزگار در عالم کثرت روی می دهد.

801             گهی روشن چون آن روی چو ماه است           گهی تاریک چون خال سیاه است

یعنی دل انسان به علت تقلب احوال گاهی به نور تجلی روی محبوب وصفای وصال اومانند رخسارۀ چون ماهِ  دلبر روشن است و گاهی به واسطۀ  ظلمت وجود و هجران و حرمان مانند خال سیاه تاریک است، یعنی دل همیشه بر یک حال نیست.

802             گهی مسجد بود گاهی کنشت است                 گهی دوزخ بود گاهی بهشت است

بازاشاره به اختلاف احوال دل دارد و می فرماید: گاهی در مقام غلبۀ معنی که مرتبۀ محمد(ص) است و مسجد اشاره به آن است، قرار دارد و گاهی در مقام غلبه صورت که مرتبۀ موسی علیه السلام است و کنشت اشاره  به آن است، قرار دارد و گاهی بواسطۀ ظهور احکام  نفسانی در دوزخ و گاهی به دلیل غلبۀ روحانیت و صفات ملکی حالت بهشت دارد.

803             گهی برتر شود از هفتم افلاک             گهی افتد به زیر تودۀ خاک

دل انسان به واسطۀ جامعیتی که دارد، گاهی از اخلاق ذمیمه مبرا و به اخلاق حمیده متصف می شود و به اعلی علیین می رسد و بالاتر از فلک هفتم قرار می گیرد و گاهی به علت استیلای نفس ومتابعت از شیطان به اسفل السافلین نزول می کند و به تحت الثرای بُعد و حرمان می رسد.

804             پس از زهد ورع گردد دگر بار           شراب و شمع و شاهد را طلبکار

دل انسان دائماً در حال ترقی و تنزل است و این بیت اشاره به هر دو دارد، گاهی در مقام تنزل است، یعنی دل انسان که به صفت زهد و ورع متصف بود به واسطه غلبۀ نفسانی زهد و ورع را کنار می گذارد و طلبکار شراب، شمع و شاهد صوری می گردد و گاهی در مقام ترقی است، یعنی سالک با ریاضت نفس به طاعت و عبادت مشغول می شود و به زهد و ورع متصف می گردد و طلبکار شراب، شمع و شاهد معنوی می گردد و به مراتب تجلی و نورمعرفت و مشاهدۀ محبوبی که غایت مرام است، می رسد. شراب اشاره به تجلی است. شمع اشاره به نور معرفت و شاهد اشاره به مشاهدۀ محبوب است

 

/ 1 نظر / 35 بازدید
مهدی گوزلی وایقان

سلام آقای دکتر، خسته نباشید. از مطالب وبلاگ هاتون بهره زیاد می بریم.اما در وبلاگ وایقان بخش نظرات کار نمی کنه،بعدش قالب وبلاگ قشنگ نیست،اگه خواستید آدرس ایمیلتون رو بفرستید تا هم کد قالبهای جدید و قشنگ رو بفرستم و هم روش تغییر آن را. بعد اینها هم اگه لطف کنید و زندگینامه و آثار خودتون رو هم برای درج در وبلاگ بدید خیلی ممنون میشم. دکتر حسن امین لو= مردی برای تمام فصول