هفتمین پرسش درباره

معرفت عارف

شرح ابیات از 397 تا 413

 پرسش:

......................................            شناسای چه آمد عارف آخر؟  

   پاسخ:

دل عارف شناسای وجود است    وجود مطلق او را در شهود است

 

 


جواب  سؤال هفتم

معرفت عارف

 397      دل عارف شناسای وجود است              وجود مطلق او را در شهود است

          قید کلمۀ دل در این بیت بدین معنی است که مرکز و محل این نوع شناخت دل است. غیر از اصحاب دل برای کسان دیگر این معرفت حاصل نمی گردد. پس عارف آن است که دل او بشناسد که وجود حقیقی فقط ذات احدیت است و به غیر از او وجود دیگری نیست و همۀ عالم نمایش و عکس او هستند که در آینۀ تعینات تجلی پیدا کرده است . شخص عارف باید در همه چیز ذات احدیت را ملاحظه و مشاهده نماید و یک لحظه از شهود او غافل نباشد و الا هنوز مشرک است.

398  به جز هستِ حقیقی، هست نشناخت    و یا هستی، که هستی پاک در باخت

          هست، بود و وجود هر سه به یک معنی است. در بیت قبلی گفته بود عارف کسی است که شناسای وجود باشد و همیشه وجود مطلق را مشاهده کند.  در این بیت طــرق این شناخت را بیان می کند و می فرماید: برای این شناخت دو طریق وجود دارد یکی آن است که نور هدایت الهی، رهبرِ محقق گردد و هستِ حقیقی که همان وجودِ حق است بر دلِ او بتابد و بداند که غیر از وجودِ حقیقی، هست دیگری وجود ندارد وهمه موجودات و اشیاء، خیالی و عکس وجود حقند یعنی عارف به علم الیقین برسد. چنین شخصی بطور اولیه شک و شبهه ای در این موضوع ندارد.

          دوم آن است شخص بطور اولیه چنین استعدادی را ندارد و بلکه به طریق کشف و شهود و با هدایت و ارشاد یک عارف کامل سیر الی الله داشته باشد و بتدریج وجود مجازی خود را در بازد و بالاخره به مقام فناء برسد و اول با عین الیقین و سپس با حق الیقین عارف بالله شود. مصرع اول حاکی از روش اول مصرع دوم بیانگر روش دوم است.

399           وجود تو همه خار است و خاشاک                 برون انداز از خود جمله را پاک

          راه سالک برای رسیدن به حقیقت وجود، این است که وجود مجازی خود را از خود دور بیندازد و از هستی خود خلاص یابد. به همین جهت شیخ وجود خود شخص را به عنوانِ موانعِ راه منظور فرموده و به طریق ارشاد گفته است که وجود تو به منزلۀ خار و خاشاک یعنی موانع راه است پس برای رسیدن به حقیقت تمام این موانع را بر طرف کن و این خار و خاشاک را جملگی از خود بیرون بینداز و از هستی خود، خودت را پاک و مبرا کن.

400             برو تو خانۀ دل را فرو روب             مهیا کن مقام و جای محبوب

          در نظر این طایفه، مشاهدۀ جمال حق با دل است. دل باید مانند آینه ای، صاف و شفاف باشد که  قدرت و توانایی شهود حق را داشته باشد بنابر این شیخ به طریق ارشاد می فرماید  که برو دل خود را از خار و خاشاک، رفت و روب کن و آن را آماده کن تا دل تو محل تجلی ذات احدیت گردد.

401             چو تو بیرون شوی او اندر آید            به تو، بی تو جمال خود فزآید

          چون حق در پردۀ هر تعینی مستور است هر گاه پردۀ تعیّن که مانع رویت حق است از میان برخیزد، حق ظاهر می شود و سالک بدون حجاب با دیدۀ حق بین حق را می بیند. بنابـر این شیـخ می فرماید: چون تو بیرون شوی یعنی تعینات خود را از خود دور کنی، او اندر آید یعنی ذات حقیقی وارد می شود و ذات حقیقی جمال خود را بدون تو به تو نشان می دهد.

402     کسی کو از نوافل گشت محبوب                   به لای نفی کرد او خانه جاروب

          این بیت اشاره به این حدیث قدسی است. «لا یزال العبد یتقرب الیّ بالنوافل حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه و بصره و لسانه و یده ورجله فبی یسمع و بی یبصر و بی ینطق و بی یبطش و بی یمشی». مفهوم آن است سیر الی الله بدون نوافل و عمل به احکام شرعی میسر نیست و در بین نوافل و عبادات بالاترین عبادت ذکر است و در بین اذکار بالاترین عبادت «لا اله الا الله» است چون در این ذکر نفی و اثبات وجود دارد نفی از هر چه غیر از خدا هست و سپس اثبات وجود خدا در دل بنابر این در مصرع دوم فرموده است: سالک کسی است که خانۀ دل را با لای نفی یعنی ذکر «لا اله الا الله» جاروب کند.

403       درون جان محبوب او مکان یافت                  ز بی یسمع وبی یبصر نشان یافت

          مصرع اول بدین صورت نیز آمده است «درون جای محمودان مکان یافت» در بیت قبل فرموده بود که شخص با عمل به نوافل محبوب می شود حال در این بیت می فرماید هر کسی محبوب شود و دل خود را با ذکر «لا اله الا الله» جاروب کند در آن صورت این دل شایسته تجلی ذات احدیت می گردد و او در این خانه و در این روح مکان می یابد و چنین شخصی نشان از «بی یسمع و بی یبصر» می یابد این عبارت بخشی از حدیث قدسی است که در بیت بالا آوردیم.

404             ز هستی تا بود باقی بر او شین           نیابد عالم عارف صورت عین

          شین به فتح اول به معنی ننگ و عار است. در راه سیر الی الله باقی ماندن ذره ای از وجود خود، عار وننگ است و مانع وصول حق است. بنابر این شیخ می فرماید: تا زمانی که از خودی وهستی سالک باقی باشد و به مقام فناء فی الله نرسد. در این صورت علم الیقین عارف به عین الیقین تبدیل نمی شود. در مرحلۀ  علم الیقین عارف می داند که وجودی جز ذات احدیت نیست ولی هنوز برای او عینیت پیدا نکرده است در حالت عین الیقین این علم به عین تبدیل می شود با چشم دل، این حقیقت را می بیند که جز ذات احدیت موجودی دیگر نیست.

405             موانع تا نگردانی ز خود دور             درون خانۀ دل نایدت نور

          موانع سیر الی الله عصیان، خباثث، اقوال و اعمال ردیه، اخلاق و اوصاف ذمیمه است تا سالک به طریق توبه و طهارت این موانع را از خود دور نکند نور حقیقی ذات  احدیت به درون خانۀ دل او راه نمی یابد.

406       موانع چون در این عالم چهار است             طهارت کردن از وی هم چهار است

          موانع از نظر جزئیات به تعداد زیادند ولی از نظر کلی به چهار گروه می توان دسته بندی کرد.

          به همین مناسبت شیخ فرموه که موانع در این عالم چهارتاست راه از بین بردن آن ها نیز که به طهارت  تعبیر می شود چهار تاست در ابیات بعد این چهار تا را بیان می کند.

407     نخستین پاکی از احداث و ا نجاس                 دوم از معصیت وز شر وسواس

          اولین مانع عبارت از حدث و نجاست های ظاهری است که بدون پاک کردن آن ها وضو کردن ممکن نیست و دومین مانع نیز وسوسه های شیطانی است که در دل انسان جای می گیرد.

408        سیوم پاکی ز اخلاق ذمیمه است          که با وی آدمی همچون بهیمه  است

          مانع سوم اخلاق ذمیمه مانند شهوت، غرور ، غضب، بخل ، حرص، کبر، حب جاه، حب دنیا و امثال آن است تا انسان خود را از این اخلاق مذموم پاک نکند، مانند چهار پا و حیوان است وباید خود را برای رسیدن به ذات احدیت از این اخلاق ذمیمه پاک کند. پاک کردن موانع اول ودوم که در بیت قبل گفته شد راه شریعت است و پاک کردن مانع سوم که در این بیت گفته شد راه طریقت است.

409        چهارم پاکی سّر  است از غیر            که اینجا منتهی می گرددش سیر

          سِرّ به معنی قلب است شخص سالک باید دل خود را از غیر  پاک کند. وقتی دل خود را از غیر پاک کرد چیزی غیر از خدا در دلش باقی نمی ماند و او بی مزاحمت غیر، حق را می بیند اگر سالک به این مرتبه برسد سیر الی الله او پایان می پذیرد و به ذات احدیت می رسد. پاک کردن از این موانع راه حقیقت است . برای توضیح بیشتر باید بگویم همانگونه که در شریعت بدون پاک کردن جامه، وضو و نماز صحیح نیست در طریقت نیز بدون پاک کردن روح خود از اخلاق ذمیمه نماز نتیجه ای ندارد. در حقیقت بدون پاک کردن دل از نجاستِ غیریت، نماز سالک موجب وصول حق نمی گردد.

410             هر آن کو کرد حاصل این طهارات                شود بی شک سزاوار مناجات

          مناجات در این بیت به معنی نماز است به مصداق اینکه «الصلوه معراج المؤمن» و باید دانست نهایت صلوة، کمال قرب ومواصلت حقیقی سالک به ذات احدیت است. هر کسی که این چهار طهارت را انجام داد، بــدون شک او شایسـتۀ نمــازی می شود که او را به وصول حقیقت رهنمون می گردد.

411             تو تا خود را بکلی در نبازی              نمازت کی شود هرگز نمازی

          در بیت قبل  گفته شد که نماز واقعی آن است که انسان را به خدا برساند. آن نماز مخصوص عارفان کامل است که راه حقیقت را طی می کند. عرفان کامل نیز وقتی میسوراست که انسان تمام تعینات را که پردۀ بین او و حقیقت مطلق هستند کنار بزند. لذا شیخ به طریق تنبیه می فرماید: تا تو خودی خودت را در نبازی کی لایق و شایسته چنین نمازی می شوی.

412             چو ذاتت پاک گردد از همه شین                   نمازت گردد آنکه قرة العین

          این بیت اشاره به این حدیث است « احب من دنیا کم ثلاثه، الطیب و النساء و قره عین  فی الصلاه» پیغمبر می فرماید که من از دنیای شما سه چیز را دوست دارم عطر، زن، نماز که نور چشم من است. شیخ می فرماید: اگر ذات تو از همه عیب ها پاک گردد  یعنی از خودی خودت پاک شوی و تویی تو به کلی محو و متلاشی گردد تو در آن زمان می توانی شایسته این حدیث گردی و نماز تو قرة العین پیغمبر گردد در این حالت تو عارف به سّر وحدت می گردی و با نور الهی چشم بصیرت تو روش می گردد و متوجه می شود که مایی، تویی همه، پردۀ جمال رویت حق بوده است.

413             نماند در میانه هیچ تمییز                  شود معروف و عارف جمله یک چیز

          شیخ می فرماید: وقتی تو به این مقام رسیدی خواهی دید هیچ موجودی  غیر خدا نیست و تمییز که عبارت است فرق قایل شدن بین عابد و معبود است یعنی دویی انگاشتن می باشد در این مقام از بین می رود. در این مقام عارف و معروف، عابد و معبود، تابع متبوع همه، یک چیز می گردد و آن یک چیز غیر از ذات اقدس الهی نیست.